آخرین گلبرگ
تو تنها شبنم من بودی ...
تمام گلبرگ هایم را وقف بودنت کردم
یادت هست حتی باران از دستم رنجید وقتی به بهانه باریدن خواست تو را از من بگیرد و من گفتم دلم نمی خواهد شبنمم در میان قطراتت گم شود و باران هم دلخور شد و رفت
یادت هست نسیم که همیشه بودنش کنارم آرامم می کرد را رنجاندم وقتی گلبرگ هایم را جمع کردم تا مبادا تو را از من بکند ببرد!؟
تو فقط و فقط شبنم من بودی ولی من در میان گلبرگ هایی که دلت می خواست گم بودم
چند روزی که کنارم داشتمت زندگی کردم زندگی
گفتم ببین تمام غنچه های باغ را شبنم هایشان منتشان را می کشند تا شاید نیم نگاهی بیندازند بر دل شیشه ایشان
من که تمام نگاهم تمام حواسم پیش تو بود اینها در دل شیشه ایت اثر نکرد!؟
دل شیشه ایت!؟
تو شبنم بودی- مگر نه!؟
یادت هست بر بال اولین قاصدکی که از کنارمان گذشت سوار شدی و حتی برنگشتی ببینی من آخرین گلبرگم را هم بدرقه ی راهت کردم تا هر کجا می روی به سلامت برساندت
بر نگردی ردپاهایم را هم باد با خود می برد
حتما می دانی که عمر گل ها کم است!

پرنیان.دل آرام - فروردین ۹۰