روح من ترک برداشت / جاری زلالت کو!؟


دیر است و کفش های تو بی تابند...بگذار فارغ از غمِ "رفتن" ها

تا چند کوچه بدرقه ات باشد دستی که دورِ گردنت افتاده

ابری گرفته حال و هوایم را...این بار آخرست که می گریم

بر سینه ات بگیر و نوازش کن...امشب سرم به دامنت افتاده

تو دور می شوی و ملالی نیست...من مانده ام که دل بکَنَم یا جان!؟

...

اصغر معاذی

 

سر به زانوی تو خالی شدم از آن همه بغض

مثل یک خوشه ی انگور،تکانم دادی

شوقِ این جانِ به تنگ آمده،آغوشِ تو بود

آن چه می خواستم از عشق،همانم دادی

اصغر معاذی


همیشه در دلم چیزی شبیه شوق یک جاده ست

و غیر از یاد لبخند تو بر ذهنم خطوری نیست

نمی دانم که دردم چیست...اما خوب می دانم

که بین صخره های قلب تو سنگ صبوری نیست...!

اصغر معاذی


به دل نگیر اگر این روزها کمی دو دلم

دلی کلافه...که جای تو هست و جای تو نیست...!

اصغر معاذی


شوقت درون سینه ی من بود سالها

آغوش بازکردی و در جانم آمدی

اصغر معاذی


پرم از بغض و مانده ام عاجز در میان گذشت و خودخواهی!

مثل آن کودکی که می خواهد ماهی اش را به رود بسپارد ...

رویا باقری


دوستت دارم و دلم تنگ است خسته ام از خودم خود تلخم

از هجوم شبی که سنگین است ترکی روی طاق می افتد

مرتضی لطفی

ای بغض فرو خفته مرا مرد نگه دار
تا دست خداحافظی‌اش را بفشارم


فاضل نظری


چای می‌نوشم که با غفلت فراموشت کنم

چای می نوشم ولی از اشک ، فنجان پرشده است

فاضل نظری


گاه آرامم و گاهی نگران ، دنیایم ؛
شرح آشفته ای از مستی و هشیاری هاست

نیمه ی خالی لیوان مرا پُر نکنید
دل من عاشق اینگونه گرفتاری هاست

رضا نیکوکار


بگو که در دل و دستت چه مرهمی داری

برای اين همه زخمـــی کـه در بدن دارم؟

مرا بــه خود بفشار و ببين بــه جای بدن

چه آتشی ست؟ که در زير پيرهن دارم؟

غلامرضا طریقی


برآن سریم کزین قصه دست برداریم

مگر عزیز من ! این عشق دست بردار است ؟


کسی به جز خودم ای خوب من ، چه میداند

که از تو ، از تو بریدن چقدر دشوار است


مخواه مصلحت اندیش و منطقی باشم

نمی شود به خدا ، پای عشق در کار است

محمد سلمانی


دل سپردم به پرستوی مهاجر !مانده ا م ، موقع کوچش
 دلِ من را چه شود
.

 آرام رضوی


دوست داشتن اتفاقی ساده و زیباست ...مثل تولد یک پروانه






سلام بهارَکَ‌م

علاقه یِ روزهایِ همیشه اَم

بهارت شاد

****

تو را می‌نویسم

تو را که می‌آیی، دستِ مرا می‌گیری

خیالِ تو را می‌بوسم

گاهی؛

چه‌قدر‌دوستت‌دارم!

*****

می خواهم که با لبانِ تو بخندم

با دلَت شاد شَم

وَ با چشمهایِ تو ببینم

که باغ یاس رویانده وُ

خانه، شوق

می خواهم برایِ تو بهار بخرم

پُر از اردیبهشت

افشین صالحی





تو يك پيامك خوبي،پر از سلام و اميد

شبيه واژه ي "آمد" شبيه فعل "رسيد"

 

تو عاشقانه ترين، شعر شعرهاي مني!

همان كه قافيه اش"عيد" بود و "مي خنديد"

 

همان غزل كه برايت هميشه مي خواندم

براي روز تولد،كنار سفره ي عيد

 

تو هيچ وقت قديمي نمي شوي تو نويي!

هميشه تازه تريني! شبيه سال جديد،

 

كه با بهار مي آيد بهار رنگارنگ

پر از بنفشه و گُل هاي زرد و سرخ و سفيد


کیومرث مرادی 





شنفتنی خـــــــــــــووووووووب

 

تو مثه باروون اومدی عاشق و آشنا

اومدی خنده شد گریه هام

تو رو می خواسته دل از خدام 




 تولدت مبارک یکتاترین


تویی بهانه‌ی این اشک‌های بی‌ پایان  / به هرکجا و در آغوشِ هرکه گریه کنم ...



آمدنت را منتظرم


انتظار همیشه هم بد نیست


گاهی در پیله ی تنهایی ات


شیرین ترین شوق زندگی ات می شود..



زهره احمدی - فروردین 92


****


نمی دانم کجا با گریه هایم می پری از خواب!؟

دلت از غصه ها خالی...که روزی جای من بوده

اصغر معاذی


شوقِ این جانِ به تنگ آمده،آغوشِ تو بود

آن چه می خواستم از عشق،همانم دادی

اصغر معاذی


گاهی تو را آنقدر می خواهم به تنهایی

طوری که حتی بودنم را بر نمی تابم

اصغر معاذی


کاش یک شب به جای زانوی غم، شانه های تو بود در بغلم

در تب خواب ها و حسرت ها، کاش یک لحظه جای من باشی

اصغر معاذی