به پلکی آمدی از آن سوی نیامده ها ...
مغرور می شوم وقتی تو با منی
یک آسمان خیال در جان و در تنی
انبوه خاطرات دنیای درد شد
وقتی برابرم عشق تو سرد شد
بگذار لحظه ها بی تاب بگذرد
بگذار زندگی در خواب بگذرد
شیرین ترین شود - دنیای من همین
وقتی گرفته ای در خاطرم کمین
ای واژه های تلخ از من رها شوید
حاجت به توبه نیست - با من روا شوید
(زهره احمدی)
تابستان ۹۱
تشکر ویژه از مهرداد نصرتی نازنین برای کمک های بی دریغش در ادیت شعرهایم
![]()
پرنده نیستم، اما پَر خیالم هست
توان بال گشودن به هر محالم هست ...
ماهتون زلال بارون
در پناه خدای مهربون ...
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۴/۳۱ ساعت توسط زهره احمدی
|