غزل تخدیمی که خیلی هم دوستش دارم :))
شــانــه ات را دیــر آوردی، ســرم را بــاد بــرد
خشــت خشــت و آجــر آجــر، پیکــرم را بــاد بــرد
من بلــوطــی پیــر بــودم پــای یــک کــوه بلنــد
نیمــم آتــش ســوخــت، نیــم دیگــرم را بــاد بــرد
از غــزل هــایــم فقــط خــاکستــری مــانــده بــه جــا
بیــت هــای روشــن و شعلــه ورم را بــاد بــرد
با همیــن نیمــه، همیــن معمــولــی ســاده بســاز
دیــر کــردی نیمــه عــاشقتــرم را بــاد بــرد
بــال کــوبیــدم قفــس را بشکنــم، عمــرم گــذشــت
وا نشــد، بــدتــر از آن، بــال و پــرم را بــاد بــرد
حامد عسکری
داشتم فکر می کردم چقدر نویسنده ی شازده کوچولو داستانی رو روایت کرده که انگار تو این روزهامون خیلی هم مصداق داره
کلیت داستان رو یادمه و یک جمله که همیشه انگار تو ذهنم بولده و اون هم اینکه
ما مسئول گلی هستیم که اهلی اش کرده ایم
آدم ها مسئولند در برابر دلی که بهش محبت می کنند و در برابر دستی که به گرمی می فشارند - چون آدم ها روی دستی که یه روزی دستشونو برای دوستی گرفته - حساب باز می کنند
و اینکه هیچ چیزی تو دنیا مهم تر و با ارزش تر از دل آدم ها نیست - باید خیلی حواسمون باشه خیلی هم زیاد تا حرفی نزنیم کاری و انجام ندیم که رنجشش باعث بشه دلی بشکنه
قانون کارما تمام این حس ها و این شکستگی ها و این رنجش ها رو یه روزی به خود ما آدم ها بر می گردونه همینه که گاهی بی دلیل حس آزردگی داریم - حس دلتنگی و بی تابی
یه جایی یه روزی یه طوری رفتار کردیم که درست نبوده و ...
ما آدم ها همیشه بهترین راه و بهترین انتخاب رو تو ذهنمون برای رفتن در نظر می گیریم اما بیشتر وقت ها کاری و انجام می دیم و راهی و میریم که بر خلاف باورمون هست گاهی به طور خودآگاه می دونیم مسیر رفتنمون اشتباهه رفتارمون درست و عقلانی نیست اما انجامش می دیم
شاید درست نباشه که آدم همیشه ی همیشه راهی و بره که دلش بهش پیشنهادش می ده اما وجدان آدم این جور وقت ها سبک تر و رهاتره و حداقلش حس خوبیه که ته تهش برای خود آدم می مونه و اینکه شرمنده ی خودت نخواهی بود چون طوری رفتار کردی که حداقلش دل خودتو به دست آوردی
وقتی برای خودت و دلت احترام قائل می شی و به حرفش گوش می دی می تونی این جرات رو داشته باشی که برای دیگرانی که دوسشون داری هم همینطور رفتار کنی
یه کم حرف هایی که می زنم بی ربطن به هم می دونم اما دلم می خواست اینا رو بنویسم یه جایی توی دل آرامم ثبتش کنم - تا بعدتر ها اگر زمانی یادم رفت و راهم رو گم کردم برگردم و با خوندن اینها امیدوارتر قدم هامو بردارم
و اینکه خدا جونم می بوسمت برای دست های مهربون و نوازشگرت ... :)