دستم تهی است ، راه بیابان گرفته ام / محتاج یک نگاه تو ، یا ایهاالعزیز!

بردند روی نیزه دلم را و بعد از آن
یک عمر در هوای شما آتشم زدند
.
.
حق دارد اگر ز خلق دامن چیده ست
از داغ عزیزی ست اگر خشکیده ست
بیهوده ترک نخورده لب های کویر
لب های حسین بن علی را دیده ست
میلاد عرفان پور
.
.
ای اشک اول و نفس آخرم، حسین
ای سایه ی کرامت تو بر سرم، حسین
من باورم شده که فدای تو می شوم
باور مکن که بگذرم از باورم حسین
دارد زبانه می کشد این روضه از دلم
گودال، تل، عطش، دل زینب حسین
.
.
کوچه گرد ِ غریب می داند
بی کسی در غروب یعنی چه!
عابر ِ شهر ِ کوفه می فهمد
بارش ِ سنگ و چوب یعنی چه!
.
.
ابری برای گریه نیامد ولی ز سنگ
خون، غنچه غنچه خاک تو را در میان گرفت
سید ضیاء الدین شفیعی
.
.
مشک برداشت که سیراب کند دریا را
رفت تا تشنگی اش، آب کند دریا را
برقعی
.
.
به نام "عشق"، که نام مستعارش شد "خدا" ..."فقط شش ماه ..."
با خودم فکر می کنم اصلا چرا باید
رباب ، با آب هم قافیه باشد
گاه روضه خوان ها زیادی شلوغش می کنند
حرمله آنقدر ها هم که می گویند تیر انداز ماهری نبود
هدف های روشنی داشت
چشم عباس ، گلوی تو ، سینه حسین...
تنها تو بودی که خوب فهمیدی
استخوانی که در گلوی علی بود سه شعبه داشت
شش ماه علی بودن را طاقت آوردی
خون تو جاذبهء زمین را بی اعتبار کرد
حالا پدرت یک قدم سوی خیمه می رود ، بر می گردد
می رود ، بر می گردد
می رود...
میرود پشت خیمه ها
با غلاف شمشیر برایت از خاک گهواره ای می سازد
تادیگر صدای سم اسب های وحشی از خواب بیدارت نکند
رباب می رسد از راه
با نگاه
بایک جملهء کوتاه
آقا خودتان که سالمید انشاالله...
اصغرم فدای سر...
حمیدرضا برقعی


