یه فایل داشتم پر از شعرا و نوشته هایی که دلم پیششون مونده بود


امروز که رفتم چند تا شعر ازش بخونم - دیدم اشتباها یه فایل دیگه ای رو جایگزینش کردم و پاک شده!!! 


صبحش داشتم به این فکر می کردم تو این دنیا باید حساب خیلی اتفاق ها رو از پیش داشته باشی..

برای خیلی رفتارها و اتفاقات باید خودتو آماده کنی تا وقتش که رسید، نریزی - نشکنی


باید بگی شاید یه روز هم یه مریضی لاعلاج برای یکی از عزیزترین های من یا خودم پیش بیاد 

باید به خودت بگی هیچ پدر و مادر و دوست و عزیزی موندگار نیستن - وقتش که برسه تنهات می گذارن و میرن

باید به خودت بگی بالاخره یه روزی می رسه که تنهاترین آدم روی این زمین می شی

باید خودتو برای خیلی اتفاقای اینجوری آماده کنی

باید تلخی رو مزه کنی، باید روزای تنهایی رو تمرین کنی، باید نبودن،نخواستن، نداشتن، ندیدن رو به دلت یاد بدی


باید به خودت بقبولونی برای دلتنگیات - شب گریه هات - بی تابیات دنبال شونه نگردی!


باید یاد بگیری تنهایی هاتو تنهایی زندگی کنی - رج بزنی - تا متوقع نشی تا دلت نخواد وقتایی که دنیات آشوبه کسی رو طلب کنی


باید قصه ی عادت رو از بر کنی ..


باید یاد بگیری این روزها خیلی چیزای تلخ هست که باید چشمت اونا رو هم ببینه. 



همین


دلم برای خیلی روزهام تنگ شده ...


با خودم بد تا کردم بد


من به تو کوچ کنم در همه حال و همه وقت


مثلِِ یک جوجه پرستو که جهانش همه تو 


"زهره احمدی"


سال هزار و سیصد و ...  هر سال، سال توست ...

 
 


 

روز تولد هر کسی فرصتی ست

تا دیگران به تو

بفهمانند چقدر تو را دوست دارند ...



از لطف و مهربانی و بودن های بی دریغتون ممنون و سپاسگزارم

همراهان همیشه های دل آرامم ...

 

هدیه تولدم در سانوا

هدیه تولدم در خیال روی تو

هدیه تولدم در هستی

 


با من از شرجی ترین نقطه ی چشمانت حرف بزن...

تمام تن تو را خوب بلدم! 

می دانم کجای دلت باران می آید؛ 

و چه وقت بوسه هایت ابری ست ...


"زهره احمدی"


*******************


هنوز هم می بوسم ...

بالشتی که سرت را به من نزدیک تر می کرد ...


"زهره احمدی"


*******************


تو می روی ...

باد پشت سرت پرده ها را می رقصاند!!

فنجان چای هنوز تلخ لبخند آخر توست!!

تو می روی ...

و من تنهایی ام را در خودم به آغوش می کشم..

"زهره احمدی"