برای الهام عزیز این روزها و شبهام ...



 

مثل باغی سبز در یک روز بارانی قشنگی

مثل دریایی چه آرام و چه توفانی قشنگی


خنده های زیر لب، یا آن نگاه زیر چشمی،

شاید اصلا با همین حرکات پنهانی قشنگی


این پلنگ بی قرارت را به کرنش می‌کشانی

ماه مغرورم! خودت هم خوب می‌دانی قشنگی


تا که نزدیکت می‌آیم در همان حال مشوش

ـ که میان رفتن و ماندن پریشانی ـ قشنگی


روسری را طرح لبنانی ببندی یا نبندی،

زلف بر صورت بیفشانی، نیفشانی قشنگی


می‌نشینی دامن گلدار را می‌گسترانی

عین جامی نقره روی فرش کرمانی قشنگی


نه، ... فرشته نیستی، از گرمیت می‌سوزد آدم

پاره‌ای از آتشی، با اینکه شیطانی، قشنگی


دین من هر چند در دنیای چشمانت فنا شد

لااقل بر زهد بی‌رنگم تو پایانی قشنگی

 


قاسم صرافان

 

/**/ /**/

مرا کیفیت چشم تو کافی است ...


چشمانت..

روشن تر می شود وقتی که می خندی

و من با خودم فکر می کنم چقدر من این چشم ها را دوست تر داشته ام ..



بهانه می خواهم برای لمس مهربانی نگاهت، برای بوسیدن و در آغوش کشیدنت ..

بهانه می خواهم برای یک خواب آرام، درست میان بازوان تو ..

بهانه می خواهم برای شکستن این همه سکوت، این همه روزهای خاکستری در حسرت گذشته ..

بهانه می خواهم برای این همه دوستت دارمی که در گلویم مرده بودند ..

بهانه می خواهم!!!

کافیست بگویی تو هم دلتنگم بودی ............


زهره احمدی - زمستان 91


/**/