همیشه یکی از ما چشم می گذاشت، و تا بی نهایت ِ بوسه می شمرد ...
حالم بد است
و بد یعنی:
تو باشی
من باشم
و فاصله ی بینمان شمردنی نباشد ...
(زهره احمدی)
بعضی نگاه ها کوتاه اند اما تا مدت های زیادی در خاطرت می مانند...
بعضی نگاه ها را حتی فاصله، حتی زمان و مکان هم نمی تواند از جلوی نگاهت پاکشان کند!
یاد بعضی نگاه ها دلتنگ ترت می کند – گلویت را می فشارد و دلت می خواهد با اشک یادشان کنی
حتی اگر کوتاه بوده باشند
حتی اگر با عجله بوده باشند
حتی اگر موقع خداحافظی برنگشته باشی تا برای همیشه در خاطر هم ماندگار بمانی ..
یاد بعضی نگاه های کوتاهِ با عجله ی بدون خداحافظی کافیست تا خوابت را آشفته کند ...
کافیست تا برای سالها با خیالش زندگی کنی...
زهره احمدی - زمستان 91
.
.
.
/**/
وقتی
قراری ما بین ِ نگاه ِ من
و بی اعتنایی نگاه ِ تو نیست،
ساعت به چه کار ِ من می اید ...
می خواهم
به سرعت ِ پروانه ها
پیر شوم
مثل ِ همین گل ِ سرخ ِ لیوان نشین،
که پیش از پریروز شدن ِ امروز
می پژمرد
دوست دارم که یک شبه شصت سال را سپری کنم،
بعد بیایم و با عصایی در دست،
کنار خیابانی شلوغ منتظرت شوم،
تا تو بیایی،
مرا نشناسی،
ولی ؛
دستم را
بگیری
و از ازدحام ِ خیابان عبورم دهی
یغما گلرویی
