بگذار بگذرد ...

 

سوسو زدی و من به هوای تو آمدم

پس حقم این نبود که خاکسترم کنی

چیزی نمانده از من ِ آن روزهای من

گل داده ام که باد شوی پرپرم کنی ...

(مهدی فرجی)

 

مغرور می شوم وقتی که با منی

یک آسمان خیال، آرامش منی

ای خوب مهربان، وصفت چه سخت شد

وقتی برابرم عشق تو سرد شد

بگذار بگذرد

بگذار لحظه هام آرام بگذرد

بر روی من بخند

بگذار زندگیم در خواب بگذرد

شیرین ترین شود دنیای من همین

وقتی گرفته ای در خاطرم کمین

این خنده های تو

- در کنج سادگی -

این خواب های ناز

- رویای کودکی -

ای واژه های تلخ، از من رها شوید

حاجت به توبه نیست، با من روا شوید 

 

 

پ. ن ۱.:

از تو نوشتن چقدر سخت شده

وقتی مدام از خاطرم گریزانی ...

 

پ.ن ۲:

پلک دلم می پرد

شاید اینبار به اسم کوچک صدایم کرده باشی!

 

پرنیان - دل آرام (خرداد ۹۰)

هنوز هم برای تو

 

یه بغل واژه میارم

واسه وقتایی که کم میارمت

واسه لالایی شب های سیام

واسه خاکسپاری دقیقه هام

واسه از تو گفتنم

واسه از بغض گلوم نوشتنم

.

.

.

بی خیال

دنیای ما رو بی خیال

همه ی تیک تاکای ساعتامون حرف بشن - واژه بشن

این وسط واسه از تو گفتنم کم میارن

سر خط اون چشات - جای خالی می زارن

.

.

.

من و بی خبر نزار

من و از حال دو چشمون سیات ساکت و بی خبر نزار

بزار این جا که نشستم

کنج این سردی بی رمق فاصله ها

سقف این اتاقکم

دو تا چشمون سیاه تو بشن

بزا بی نفس بشم

بزا بی حواس بشم ...

 

 پ.ن.:

خاک خورده ام کنج دلت

کاش دلت بشکند

شاید ...

پرنیان - دل آرام

خرداد ۹۰

پیشکش مهربانی هایتان 

اشک هایم

نه 

چشم هایم 

نه چه می گویم 

اینجا که دریاست 

اینها که می خوانمش 

دل شماست ...


تقدیم به قلب های مهربان و آسمانی

شیوا فرازمند نازنین

 خاله رهای عزیز

 پرنیان همیشه مهربان 




روزتون مبارک و خدایتان همراه 


پرنیان - دل آرام

خرداد 90