در منی یا به حرم یا عرفات یا مشعر / لحظه ای یاد کنی از من شیدا کافیست ..
دامن کش از ضریح، دعا می برد به عرش
بال فرشته ای که به ایوان رسیده است ..
امروز تماما تو حرم امام رضام
سال گذشته روز عرفه نگاهم به گلدسته های ضریحش بود
دلم خیلی تنگشه .. :((
دامن کش از ضریح، دعا می برد به عرش
بال فرشته ای که به ایوان رسیده است ..
امروز تماما تو حرم امام رضام
سال گذشته روز عرفه نگاهم به گلدسته های ضریحش بود
دلم خیلی تنگشه .. :((
بگو چقدر؛ تا کی؟
می بارم
پاییزم
می ریزم
تمام روزهای مانده ام را
به پای تو ..
"زهره احمدی"

دلم می خواست
یک روز بیایی بنشینی درست مقابل نگاهم
و من به چشمهایت که نگاه می کنم
برایت از :تو" بگویم
از "تویی" که در وجود خودم دارمت
از تمام دلتنگیهایم برای "تو"
اما همیشه وقتی اینطور نگاهت میکنم
طوری نگاهم می کنی که سکوت کنم و تمام "تویی" که در دلم دارم را باز نگهش دارم
و باز نگذاری از بی تابی ام برای بودنت بگویم
و باز بروی
دور شوی
کم شوی
و من باز بمانم با همین "تویی" که هر روز دست می اندازد و درست گلویم را مچاله می کند
اصلا تو چرا از نگاه های من متوجه نمی شوی که چقد بودنت برایم نفس است - زندگی است- خواهش است برای ماندن!
..
می گویم نمی شود یک روز صبح که چشم هایم باز می شود ببینم درست بالای سرم نشسته ای و منتظری که چشم هایم باز شود و بعد من با شوق بگویم تو الان ادامه ی رویای هر شبم هستی یا واقعی می بینمت؟
تو لبخند بزنی و بگویی جان شیرینم واقعی می بینی ام - هستم - و دستهایم را بگیری در دست هایت و من گرمایشان را حس کنم - بعد ته دلم ذوق کند - نگاهم برق بزند - لبخندم پیدا شود - بی قراری ام تمام شود
و تو بگویی آمده ای که بمانی و سرت را کنارم روی بالشَت که می گذاری
ادامه ی رویای هر شبم را با هم ببینیم ..
"زهره احمدی - مهر 92"
کجا باید برم بی تو؛ تویی که قد دنیامی
که هر جایی رو می بینم؛ نبینم پیش چشمامی
برم هر جای این دنیا؛ شبم با بغض دمسازه
آخه هر جا یه چیزی هست؛ منو یاد تو بندازه
"روزبه بمانی"