
هم شانه های گم شده ام!
دستم را بگیر
پنج انگشتت پایان می دهد این بهانه پنج حرفی ام را
آ
ر
ا
م
ش
چه رسم تلخیست
فقط وقتی چشمانم بارانی می شود
صدایت با من مهربان می شود ...
![]()
خود واقعیت را نمی خواهم!
خیالت شیرین تر بود
![]()
چقدر انتظار این روز را می کشیدم ...
نگاهم می کنی
گونه هایم خیس می شود
نمی دانم دل خدا شکست وقتی تلخ نگاهم کردی
یا از حوصله چشمانم سر زدی
ولی باز هم دلم می خواهد این را بخواهم
خدای من
امروزم را نگه دار ...
پرنیان - دل آرام
تیر ۹۰
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۴/۲۹ ساعت توسط زهره احمدی
|